تبليغاتX
یکباره زمینگیر می شوم
دل نوشته های یک ذهن پریشان
 

کفر

کفر

گناه میکنم

در امتداد چیزی شبیه زیستن.

دست هایی پر ازهوا

ـ یا دست هایی که از حواست ـ

جیب هایی پر از گناه

یک خیابان پر از نرسیدن

و یک سوت ممتد پر از صدا

امروزها با من اند.

امروزها من پر از بی دعاییم.

امروزها من پر از حوا

امروزها من حواییم.

 

"لطفاً کسی به گیجی من اعتنا کند."

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط سیدعلی حسینی  | 

و چه زود

سخن از فاصله شد

فاصله هایی که همه

پشت دیوار سکوت

رنگ تنهایی گرفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط سیدعلی حسینی  |